تبليغاتX
پیچش
رفتن رسیدن است
فرش های نخ نما شده رفو هم نمی شوند . گاهی وبلاگ ها هم نخ نما می شوند

مثل این جا . اسقاط .

خیلی وقت شد که ننوشتم . در گیره ی زمان بودم و درگیر زمانه .

از بلاگفا هم متشکرم .

قصدم این است در هپروت فارغ بنویسم ، قابله ای باشم برای خودم و از هیچ

زایشی نترسم .

خداحافظ پیچش ، سلام هپروت
+ نوشته شده در بیست و سوم آبان 1387ساعت توسط وحید طارمی |

یک کثافت تمام عیار



مردن که شاخ و دم ندارد. راست می گفت مردک !

من وحید طارمی

یک کثافت تمام عیار .
 
+ نوشته شده در هفدهم بهمن 1386ساعت توسط وحید طارمی |

در انتظار گودو



پس این گودوی حرامزاده



کی می آید



استراگون .


+ نوشته شده در دوم شهریور 1386ساعت توسط وحید طارمی |

طناب دار

به پايان مي رسد امروز هم با يال وكوپالش

 

به ذهن بي نهايت تنبل و ابلوموف گونه

 

 تكرار يك فرداي نكبت با ر

 

تو با اردنگي خشمگين دقايق ها

 

به مانند شبح هاي سيال روي ديوا ر

 

آن چنان تكثير انديشه به پاي ذهن آن چنان كند مي راند

 

كه بي شك انديشه هم در انديشه جان مي داد

 

به پاس يك دهه يا چند صبر ايوبي

 

خدا سكوي تنهايي را به ناحق

 

 نه از روي عدالت

 

بر  ِ پيدايش رويای ِ وحشتناك ِ خوشحالي

 

در آن فصل به ناگه برگ ريزان

 

در آن افتان و خيزان جواني

 

به تو مي داد

 

مدالش مايع و رنگين تن اما خوفناك

 

مثال ِ طوق نامرئي

 

تو با فريادهاي ِ بي صداي ِ در درون مرده

 

ويا با نغمه ی زيبا وچندشناك يك ناخن

 

به روي لذت ِ نقشهاي رنگ و رورفته

 

مدالت را به سويي پرت

 

وطوقت به مانند طناب دار بي محكوم

 

نمي دانست

 

خدايت در كدامين راه  ؟

 

ودستانت يخين در پاي ديوار

 

وپاهايت كه مي رقصند به هر سازي ناكوك و پريشال حال

 

وافكارت ...

.

.

.

طناب دار!

 

+ نوشته شده در بیست و سوم مرداد 1386ساعت توسط وحید طارمی |

هنوزم شعر می ریسم
 

یک سال از این جمله در اولین پست این وبلاگ گذشت " نطفه اول را خدا بست ، نامش روح بود " .

شعر نوشتم و  خواندم و خواندم  که آن ها که دیدند فهمیدند چه قدر خواندم . خواندنم هم علت داشت . گفته بودم که به غیر از غول های منقرض شده و نشده ی شعر که می توانند در فضای واقعی تنفس کنند بقیه ی ما دل به این مجاز بستیم که گاه سکته می کند ، گاه سرپا است  ، می افتد گریه می کند ولی هیچ وقت خبر دار نایستاده . پس شعر مجازی را خواندم و حالا حتمن متوجه شده اید که اگر از شعری خوشم نیامد به صراحت گفتم و در حد و حدود مخم نخراشیدگی ها را .

 

حالا یک سال گذشته وبه عنوان منتقد خود می بینم چه قدر بی حوصله تر شده است شعرم و چه قدر خودم هم . کمتر دل به نوشتن دارم وبیشتر به خواندن . دوستان خوب زیاد ، فریبا که خیلی وقت است همدیگر را می خوانیم، بهنام عباسی فر که حالش خراب شده و حال وبلاگش بدتر که کاش دوباره هارد کور بنویسد و این قدر مثل من بی حوصلگی نکند ، پیپ که یگانه است در تئوری و نقد و بابک سلیمی زاده که کرکره را پایین کشید ولی کار بدش هم خواندنی بود و همه و همه که حداقل بخشی از نوشته های هر کدام را چند روزی زمزمه کرده ام .

یک سال گذشت و من و پیچش مدیون حتی کسانی هستیم که آمدند و فقط گفتند " به روزم ، لطفا سر بزنید " که این جمله تقدیر شعر ما است به یقین .

 

یک سال گذشت . شعر سایبر با تمام بازیگوشی هایش چند تا مشکل اساسی دارد که بد نیست بگویم ، ول کنید جریان های شعری را یا شاید اینگونه هم بتوان گفت مانیفیست نویس ها دایناسورهایی بیشتر نیستند ، آزموده را آزمودن هنر نمی خواهد  پس این قدر آزمون نکنیم ، با خواندن تئوری های فلسفی کسی شاعر نشده ، بخوانید ولی کلمه را به خاطرش حرام نکنید و این قدر درقسمت نظرات قربان صدقه هم نرویم که شعر به آن نیازی ندارد . تولدت مبارک پیچش .

* عنوان پست برگرفته از شعری از شهیار قنبری

+ نوشته شده در هجدهم مرداد 1386ساعت توسط وحید طارمی |